چهارشنبه, 18 دی 1398 ساعت 06:23

روزی که تصمیم گرفتم سرطان را شکست بدهم

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

وقتی نام «سرطان» را می شنویم، وحشت همه وجود ما را می گیرد و فکر می کنیم اگر گرفتار این بیماری شویم، دنیا به آخر رسیده است. اما، امیر و اشکان، توانسته اند این بیماری را شکست دهند.
موسسه محک به عنوان بزرگ ترین نهاد غیر دولتی در کشور، نقش ارزنده ای در بهبود کودکان مبتلا به سرطان دارد. به طوری که تا کنون بیش از ۶۵۰۰ کودک مبتلا به این بیماری، با حمایت های محک، بهبود یافته و به زندگی عادی خود بازگشته اند.
شنیدن نام «سرطان» برای کسانی که خیلی با این بیماری آشنا نیستند، شاید با ترس و وحشت همراه باشد و فکر کنیم اگر ما به این بیماری مبتلا شویم، دیگر همه چیز تمام شده است. در حالی که وقتی پای صحبت بهبود یافتگان این بیماری می نشنیم و حرف های آنها را که با امید و انگیزه به جنگ این بیماری رفته اند و دست آخر آن را شکست داده اند، باور ما را نسبت به اسم «سرطان» تغییر می دهد.
اشکان طهماسبی یکی از چند هزار بیمار بهبود یافته محک هستند.
پای صحبت او نشستیم و خواستیم از روزهایی بگوید که درگیر سرطان بودد و چگونه این بیماری را شکست دادد.


اشکان چگونه متوجه شد که سرطان دارد
اشکان، حالا پسری ۱۹ ساله است که تحصیلاتی دانشگاهی خودش را در رشته حسابداری دنبال می کند. هر چند می گوید، حسابداری انتخاب پدر و مادر اوست و خودش اصلا علاقه ای به این رشته دانشگاهی ندارد.
او از روزهایی می گوید که چطور متوجه بیماری خودش شد.
اشکان، در رشته ورزشی تکواندو فعالیت می کرد. سال ۸۹ به دنبال درد شدید در بازوی چپ دستش، نزد پزشک می رود و برای او آزمایش مغز استخوان می نویسند اما جواب منفی می شود.
خانواده اشکان ساکن ایلام بودند و اولین آزمایش را در کرمانشاه انجام دادند، اما به توصیه دایی او که پزشک است، اشکان برای انجام آزمایش مجدد به بیمارستان کودکان مفید در تهران می آید و این بار جواب مثبت می شود.
۱۰ ساله بود که نوعی از سرطان خون را در اشکان تشخیص می دهند و در همان بیمارستان مفید بستری می شود.
اشکان در بیمارستان مفید بستری و کار شیمی درمانی او آغاز می شود.
او می گوید: همان موقع مرا به بیمارستان فوق تخصصی محک که مخصوص کودکان مبتلا به سرطان است، معرفی می کنند. اما، از آنجام خوشم نیامد و درمان را در همان بیمارستان مفید ادامه دادم.
اشکان در خصوص اینکه چرا از رفتن به محک امتناع کرده بود، می گوید: نمی توانستم با بچه هایی که مو نداشتند، کنار بیایم و تصمیم گرفتم در بیمارستان مفید بمانم. مادرم به من می گفت تو سرطان نداری، فقط یک عفونت خونی است. اما، وقتی فهمیدم که سرطان دارم، خیلی ترسیدم.
بیمارستان محک، تنها مرکز فوق تخصصی درمان کودکان مبتلا به سرطان در ایران است و سایر بیمارستان هایی که به کودکان مبتلا به سرطان خدمات می دهند، دارای بخش این خدمات هستند.
بیمارستان محک دارای ۱۰۰ تخت است و روزی ۶ کودکان به جمع کودکان مبتلا به سرطان در این بیمارستان اضافه می شود.
اشکان می گوید: من مادرم را خیلی دوست دارم و همین احساس نزدیکی زیاد، باعث شد به این موضوع فکر کنم که اگر من بمیرم، مادرم چه خواهد کرد و چه اتفاقی برای او خواهد افتاد. همین بود که تصمیم گرفتم در مقابل بیماری، کوتاه نیایم.
اشکان یک خواهر کوچک تر از خودش هم دارد که در زمان بیماری برادرش ۴ ساله بود و برای اینکه پدر و مادر او از ایلام به تهران آمده بودند تا روند درمان پسرشان را دنبال کنند، ترجیح دادند که دختر کوچولوی آنها با خانواده خاله زندگی کند.
اشکان از دوران درمان بیماری خودش می گوید و اینکه هرگز دوست نداشت تسلیم سرطان شود.
او می گوید: وقتی در بیمارستان مفید بودم، به قدری شیطنت و شلوغ می کردم که پرستاران بخش از دستم عاصی بودند. دوست داشتم خودم را شاد نگه دارم و به آینده فکر کنم.
اشکان مبتلا به شایع ترین نوع سرطان خون (ALL) بود که تشخیص به موقع بیماری، توانست او بهبود یابد و امروز در مسیر جدیدی از زندگی پس از سرطان قرار دارد.
او می گوید: در همان سال ها که تحت درمان بودم، متوجه بیماری خودم شدم، اما به مادرم نگفتم که می دانم سرطان دارم.


ماجرای ۵۰۰ هزار تومان پیتزا
یکی از آرزوهای اشکان در دورانی که سرطان داشت، حسرت خوردن پیتزا بود. چون تحت درمان بود و با توجه به داروهایی که مصرف می کرد، اجازه نداشت پیتزا بخورد. برای همین وقتی بهبود یافت و از بیمارستان مرخص شد، پدرش او را به پیتزافروشی مقابل بیمارستان مفید می برد.
اشکان می گوید: سال ۹۱ بود که پدرم مرا به پیتزا فروشی روبروی بیمارستان مفید برد و آنجا بود که به اندازه ۵۰۰ هزار تومان، سفارش غذا دادم.
در آن سال، ۵۰۰ هزار تومان، پول زیادی برای پیتزا بود. اینکه اشکان چه طوری این همه سفارش داده بود، جای تعجب داشت.
او می گوید: از بس ذوق زده بودم، از همه نوع پیتزا و ساندویچ هایی که داشت، سفارش می دادم اما فقط یه لقمه می خوردم و بعدی را انتخاب می کردم. همین طوری بود که دست آخر متوجه شدم ۵۰۰ هزار تومان سفارش پیتزا و ساندویچ داده ام.
اشکان ادامه می دهد: صاحب پیتزا فروشی از این همه تقاضای من تعجب کرد و پدرم ماجرا را برای او تعریف کرد. حالا صاحب پیتزا فروشی به خارج از کشور مهاجرت کرده است، اما همچنان با پدرم تلفنی در ارتباط است و سراغ مرا می گیرد.


خواندن 87 دفعه آخرین ویرایش در چهارشنبه, 18 دی 1398 ساعت 09:54

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.