یکشنبه, 28 مرداد 1397 ساعت 12:59

داستان زندگی زنی که8 بار سرطان را شکست داد

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

کلینیک امید تهران: نجات یافتن از سرطان اصلا راحت نیست. شاید تنها یک بار غلبه کردن بر سرطان سخت ترین کاری باشد که بتوانید در تمام عمرتان انجام دهید. اما کسانی که بیش از یک بار توانسته اند در جنگ با سرطان پیروز شوند، می‌دانند که هربار مبارزه با آن سخت تر می‌شود؛ چرا که هر سرطان ویژگی‌های خودش را دارد و بیمار سرطانی را به گونه ای متفاوت به چالش می‌کشد.
این‌ها را خانم نوایی، بانویی که ۸ بار بر سرطان غلبه کرده است و در حال حاضر نیز در حال مبارزه با آن است، خوب می‌داند. او با اطمینان می‌گوید: « مبارزه با سرطان در عین سخت بودن جالب است! در واقع زمانی که شما سعی می‌کنید زندگی کنید، در حالی که در حال مرگ هستید، اتفاق منحصر به فردی را در زندگی تان تجربه می‌کنید. به عنوان کسی که بارها سرطان را با تمام وجود لمس کرده ام، تنها یک جمله می‌گویم و آن این است: مطمئن باشید سرطان از شما ضعیف تر است ».
در ادامه با خانم نوایی همراه خواهیم بود تا ببینیم او این مسیر را چگونه  طی کرده است:

جمله‌های کشنده!
زمانی که پزشک به شما می‌گوید که سرطان دارید انگار دنیا برای شما به پایان می‌رسد. یک لحظه ترس کل وجود شما را فرا می‌گیرد و جملاتی از این قبیل به ذهن شما خطور می‌کند:

    آیا باید شیمی‌درمانی شوم؟
    آیا موهایم را از دست می‌دهم؟
    آیا نیاز به جراحی خواهم داشت؟
    آیا همزمان با درمان می‌توانم کار کنم؟
    آیا در این دوره می‌توانم از خود و خانواده ام مراقبت کنم؟
    آیا خواهم مرد؟

خانم نوایی در این باره می‌گوید: « من تا به حال ۹ بار شنیده ام که سرطان دارم و هر ۹ بار این جملات را در ذهنم مرور کرده ام. دفعه اولی که متوجه شدم سرطان دارم، مطمئن نبودم که بتوانم سالم به خانه برسم؛ چرا که باید رانندگی می‌کردم. ۴ روز در شوک کامل بودم. اما بعد از آن، تصمیم گرفتم نه تنها با این بیماری مبارزه کنم، بلکه در حین درمان، رشد و پیشرفت نیز داشته باشم ».

«نجات یافتن» از سرطان به چه معنا است؟
« در دوره ای که با این بیماری زندگی می‌کردم و با گفت و گو با دیگر افرادی که مبتلا به سرطان بودند، متوجه شدم که نجات یافتن معنی‌های متفاوتی دارد. زمانی که من از پزشک معالج ام پرسیدم که نجات یافتن از سرطان یعنی چه، به من پاسخ داد:
    یعنی تو هنوز زنده هستی.
    یعنی در مسیر درمان قدم گذاشته ای.
    یعنی گزینه‌های مختلفی پیش رو داری که می‌توانی انتظار نتیجه مثبت هم از آن‌ها داشته باشی.
    یعنی برای درمان تلاش می‌کنی.
    یعنی به انتظار مرگ ننشسته ای.

زمانی که در بیمارستان بستری بودم، با افراد سرطانی زیادی صحبت کردم. متوجه شدم این کلمه برای آن‌ها نیز معانی گوناگونی دارد:
    یعنی بتوانی هر روز راه بروی.
    یعنی توانایی این را داری که از تخت خود بلند شوی.
    یعنی می‌توانی فعالیت‌های روزانه خود را انجام دهی.
    یعنی بدون استفراغ بنوشی و بخوری.

طی این ۴۰ سال که با سرطان مبارزه کرده ام، متوجه شده ام صرف نظر از نوع سرطان، که موضوع بسیار مهمی‌است، عوامل دیگری نیز در درمان بیمار نقش دارد. عواملی مثل:
    تلاش‌های بیمار
    همکاری او با پزشک
    همکاری او با تیم درمانی
    کیفیت زندگی او در بیرون از حوزه درمانی

از این که می‌توانم به دیگران در مبارزه با این بیماری کمک کنم بسیار خوشحال ام. در واقع، این که بتوانی بیماران سرطانی را قانع کنی که شاد باشند و در حین درمان از زندگی لذت ببرند، حس فوق العاده ای است.»

مبارزه با سرطان، زمانی که ممکن است به خاطر آن بمیرید!
« شاید این جمله کمی‌کلیشه باشد، اما من با ۸ بار غلبه بر سرطان به شما می‌گویم که رشد و موفقیت در این دوران، بسیار ساده تر از آن است که تصور می‌کنید.
یکی از کارهایی که من در این مدت انجام دادم این بود که برای سلامتی ام تلاش می‌کردم. در این سال‌ها به جای این که نسبت به هشدارهای بدن ام بی اعتنا باشم ( کاری که تا قبل از ابتلا به سرطان انجام می‌دادم )، به خاطر تک تک آن‌ها به پزشک مراجعه می‌کردم.
من شخص خیال پردازی نیستم اما دقیقا حس می‌کردم چه زمانی باید برای بررسی وضعیت ام به پزشک مراجعه کنم و بارها ثابت شد که حدس‌های من در این مورد درست بوده است. در سال ۹۴ زمانی که به دلیل دردهایی که احساس می‌کردم قصد داشتم به پزشک مراجعه کنم، حدس زده بودم که سرطان من برگشته است. در واقع این دردها معمولی نبود. پزشک بعد از معاینه، آزمایش‌هایی برای ام نوشت که با انجام آن‌ها مشخص شد برای بار نهم سرطان گرفته ام.
سرطان پستان بود که به استخوان‌هایم نفوذ کرده بود. پزشک می‌گفت تا نوروز دوام نمی‌آورم چرا که این بیماری درمانی ندارد. اما با گذشت دو سال، من هنوز زنده هستم و از تجربیات ام برای شما می‌گویم.
من این بار نیز، مثل ۸ بار گذشته، برای موفقیت و غلبه بر سرطان تلاش خواهم کرد. درواقع، وجود یک هدف بزرگ در زندگی، من را در این مسیر یاری کرده و می‌کند. من برای رسیدن به هدف ام توانستم در شرایط سخت دوام بیاورم. هدف من زنده ماندن بود. می‌خواستم به زندگی، با تمام لذت‌های کوچک اش، ادامه دهم. می‌خواستم تا بیشتر کنار عزیزان ام بمانم. هنوز می‌خواستم تجربه کسب کنم. من حق دارم زنده بمانم.

از حالا به بعد نیز برای خود انگیزه و هدف‌هایی دارم:
    می‌خواهم کتاب بنویسم.
    برای اطلاع رسانی و امیدبخشی به دیگر بیماران سرطانی با رسانه‌ها مصاحبه می‌کنم.
    اطلاعات خود را درباره سرطان سینه افزایش می‌دهم.
    در کنفرانس‌ها شرکت می‌کنم و برای مردم سخنرانی می‌کنم.
    از افرادی که دچار سرطان شده اند حمایت می‌کنم.
    برای درمان خودم تلاش می‌کنم و به آن امید دارم.
    از همه مهم تر به دعا کردن و ستایش خداوند ادامه می‌دهم و ایمان دارم که اگر خدا بخواهد من این بار نیز سرطان را شکست می‌دهم.»

 

خواندن 304 دفعه

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.